[[{"content_id":445264,"content_number":0,"portal_id":10,"lang_id":"fa","content_title":"باز این چه شورش است که در خلق عالم است\r\n\r\nباز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"یک قصه بیش نیست،غم عشق و وین عجب\r\n\r\nکز هر زبان که می شنوم نامکرر است\r\n\r\nبازگویی مصائب عاشورا و یادآوری فصلهای گوناگون این حماسه جاوید، علاوه بر بیداری، حسّ ظلم ستیزی و عدالت خواهی در جامعه، موجب تجدید حیات اسلام و احیای ارزشهای فراموش شده می باشد، به همین جهت، این جمله در میان اندیشمندان اسلامی معروف شده که: &laquo;اَلاِسْلامُ مُحَمَّدیُّ الْحُدُوثِ وَ حُسَیْنیُّ الْبَقاءِ؛ اسلام را حضرت محمد صلی الله علیه و آله به جهان بشریت عرضه نمود و حسین بن علی علیهماالسلام از آن پاسداری و حمایت کرد.&raquo;\r\n\r\nحضرت امام حسین علیه السلام&nbsp;در نامه ای به بزرگان عراق در مورد رواج سنتهای باطل و ترویج ارزشهای منفی در جامعه مسلمانان هشدار داد و حمایت آنان را در قیام برای احیای سنتهای صحیح و حاکم شدن ارزشهای الهی خواستار شد و فرمود:&laquo;اَنَا اَدْعُوکُمْ اِلی کِتابِ اللّهِ و سُنَّةِ نَبیّهِ فاِنَّ السُّنَّةَ قَدْ اُمیتَتْ وَ اِنَّ الْبِدْعَةَ قَدْ اُحْییَتْ وَ اِنْ تَسْمَعُوا قَوْلی وَ تُطیعُوا اَمْری اَهْدِکُمْ اِلی سَبیلِ الرَّشادِ؛ من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا می خوانم؛ چرا که سنّت [به تدریج] از میان رفته و بدعت زنده شده است. اگر به سخنم گوش فرا دهید و از فرمانم اطاعت کنید، شما را به راه رستگاری راهنمایی خواهم کرد\r\n\r\nهر یک از شب های محرم به نام یکی از شهدا یا شخصیت ها یا وقایعی مرتبط با جریان کربلا نام گذاری شده است. نام گذاری این شب ها با گذشت زمان صورت گرفته و واضع خاصی ندارد. این کار از طرف مداحان و ذاکران اهل بیت و بر اساس جایگاه شهیدان کربلا، نزدیکی هر یک از آنها به نقطه وحدت بخش کربلا یعنی امام حسین(ع) و هم آهنگی شور و التهاب مراسم و روضة آنان با مرکز شورآفرین شب عاشورا صورت گرفته است\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشب اول محرم\r\n\r\nجناب مسلم بن عقیل بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم برادرزاده حضرت علی علیه السلام است. مسلم همسر رقیه دختر حضرت علی علیه السلام است که مادرش کلبیه بود. وی&nbsp; به سال 60 ه.ق شهید گشت و از اجله بنی هاشم و کسی است که سید الشهداء او را به لقب ثقه ملقب فرموده. وی صاحب رأی و علم و شجاعت بوده و در مکه اقامت داشت. چون مردم کوفه اطاعت خود را نسبت به امام حسین علیه السلام اعلام داشتند. حسین بن علی او را روانه کوفه ساخت که به نام آن حضرت از اهالی کوفه بیعت بگیرد . اما یزید، عبیدالله بن زیاد را به حکومت کوفه فرستاد و عبیدالله مردم را از بیعت حسین علیه السلام منع و آنان را متفرق کرد و مسلم را به شهادت رساند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشب دوم محرم\r\n\r\n&nbsp;حر بعد از برخورد با ابا عبد الله می خواست ایشان را به طرف کوفه ببرد و امام امتناع کرد. حسین حاضر نبود تن به ذلت بدهد، چون او می خواست آقا را تحت الحفظ ببرد. فرمود: ابدا من نمی آیم. بالاخره پس از مذاکراتی قرار شده راهی را در پیش بگیرند که نه منتهی به کوفه بشود و نه منتهی به مدینه، یعنی به اصطلاح جهت غرب را در پیش بگیرند، که آمدند تا منتهی شد به سرزمین کربلا. روز دوم محرم، ابا عبد الله علیه السلام وارد کربلا شد. خیمه گاه خود را با جمعیتی در حدود هفتاد و دو نفر بپا کرد. از آن طرف، لشکر دشمن با هزار نفر در نقطه مقابل چادر زد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشب سوم محرم\r\n\r\n&nbsp;دختر سه چهار ساله اباعبدالله الحسین (ع) که در سفر کربلا همراه اسرای اهل بیت بوده و در شام ، شبی پدر را به خواب دید و پس از بیدار شدن بسیار گریست و بی تابی کرد و پدر را خواست . خبر به یزید رسید . به دستور او سر مطهر امام حسین (ع) را نزد او بردند و او از این منظره بیشتر ناراءحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام ( که محل اقامت موقت اهل بیت بود) جان داد .\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشب چهارم محرم\r\n\r\nحضرت زینب علیها السلام به سن ازدواج رسیده بود. از بین خواستگاران متعددی که به منزل علی علیه السلام می آمدند، تقاضای عبدالله بن جعفر بن ابی طالب - برادر زاده علی علیه السلام که از طرف خود کسی را برای خواستگاری حضرت زینب فرستاده بود، - مورد پذیرش قرار گرفت. در این وصلت فرخنده مهریه حضرت زینب مطابق با مهریه مادرش فاطمه علیها السلام یعنی 480 درهم معین گردید.\r\n\r\nقبل از ازدواج، حضرت زینب به عبدالله بن جعفر گفت: ای عبدالله! من با تو به شرطی ازدواج می کنم که اجازه دهی هر روز یکبار برادرم حسین علیه السلام را ببینم و اگر او زمانی به سفر رفت، به همراه او بروم و مانع مسافرت من نباشی.\r\n\r\nعبدالله، یادگار شجاع، بزرگوار و پارسای جعفر طیار این شرط را پذیرفت و تا آخر زندگی به آن وفادار ماند.\r\n\r\nعبدالله جعفر آن چنان کریم و فقیر نواز بودکه وی را &laquo;قطب سخا&raquo; می گفتند، او هیچگاه مستمندی را محروم نکرد وهیچ کار نیک را به خاطر پاداش دنیوی انجام نداد.\r\n\r\nهنگامی که عبدالله فهمید که سفر امام حسین علیه السلام به کربلا قطعی است، دو پسر خود عون و محمد را برای کمک به مادرشان به همراه قافله امام حسین علیه السلام روانه کرد و به حضرت زینب علیها السلام سفارش کرد که اگر جنگی پیش آمد، فرزندانش از امام حسین علیه السلام حمایت کنند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشب پنجم محرم\r\n\r\nعبدالله بن حسن بن علی (ع)، نوجوان 11 ساله، فرزند امام حسن مجتبی (ع) که روز عاشورا، وقتی دید سیدالشهداء بر زمین افتاده است، برای دفاع از عمو به سوی میدان شتافت و در دفاع از عموی مظلومش جنگید و عده ای را کشت و با تیغ بحربن کعب به شهادت رسید. برخی هم نقل کرده اند حرمله، با شمشیر، دست او را که در آغوش عمویش حسین قرار گرفته بود قطع نموده همانجا شهیدش کرد. \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشب ششم محرم\r\n\r\nقاسم بن حسن (ع)، نوجوان شهید عاشورا در رکاب سیدالشهداء (ع)، فرزند گرامی امام حسن مجتبی (ع). وی صاحب همان سخن معروف &laquo;اَحْلی مِنَ العَسَل&raquo; در شب عاشوراست که مرگ را شیرین تراز عسل می دانست . روز عاشورا سن او به بلوغ نرسیده بود. برای میدان رفتن از امام خویش اجازه خواست. اباعبدالله (ع) چون نگاه به او افکند، وی را به آغوش کشید و گریست، آنگاه اجازه داد. قاسم، خوش سیما بود. سوار بر اسب شد و عازم میدان گشت. رجزی که می خواند، در معرفی خود و مظلومیت حسین (ع) بود.در جنگی دلاورانه به شهادت رسید. هنگامی که بر زمین می افتاد، عمویش ابا عبدالله (ع) خود را به بالین او رساند ولی او در حال جان دادن بود. پیکر او را آورد و کنار شهدای اهل بیت قرارداد\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشب هفتم محرم\r\n\r\nهنگامی که همه یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، ندای غریبانه امام بلند شد:\r\n\r\n&laquo;هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ... هل من مغیث یرجوا الله باغثتنا&raquo;\r\n\r\n:&laquo;آیا حمایت کننده ای هست تا از حرم رسولخدا صلی الله علیه و اله و سلم حمایت کند؟ آیا فریادرسی است که برای امید ثواب ما را یاری کند؟&raquo;.\r\n\r\nوقتی که این ندا به گوش بانوان حرم رسید، صدای گریه و شیون آنها بلند شد، امام کنار خیمه آمد و به زینب علیهاالسلام فرمود: فرزند کوچکم را به من بده تا با او وداع کنم، کودک را گرفت، همین که خواست ببوسد حرمله تیری به سوی گلوی نازک او رها کرد، آن تیر به گلوی او اصابت نمود، و سرش را ذبح کرد.\r\n\r\nکه در این باره سید حیدر حلی گوید:\r\n\r\nو منعطفا اهوی لتقبیل طفله فقبل منه قبله السهم منحرا\r\n\r\nیعنی: &laquo;امام حسین علیه السلام برای بوسیدن کودک شیرخوار خود خم شد، اما تیر قبل از امام بر گلوگاه او بوسه دار&raquo;.\r\n\r\nامام آن کودک را به زینب علیها السلام داد فرمود: او را نگهدار، و دستش را زیر گلوی کودک گرفت، پر از خون شد، آن خون را به طرف آسمان پاشید و گفت:\r\n\r\n&laquo;هون ما نزل بی انه بعین الله تعالی &raquo;.\r\n\r\nیعنی: &laquo; چون خداوند این منظره را می بیند، آنچه از این مصیبت بر من وارد شد برایم آسان است &raquo;.\r\n\r\nو در احتجاج آمده: &laquo;امام حسین علیه السلام از اسب پیاده شد و (در کنار خیمه یا پشت خیمه) با غلاف شمشیرش قبری کند، و کودکش را به خونش رنگین نموده و دفن کرد&raquo;.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشب هشتم محرم\r\n\r\nاز جوانان اهل بیت پیغمبر اول کسی که موفق شد از ابا عبد الله کسب اجازه کند، فرزند جوان و رشیدش علی اکبر بود که خود اباعبدالله در باره اش شهادت داده است که از نظر اندام و شمایل، اخلاق، منطق و سخن گفتن، شبیه ترین فرد به پیغمبر بوده است. سخن که می گفت گویی پیغمبر است که سخن می گوید. آنقدر شبیه بود که خود اباعبدالله فرمود: خدایا خودت می دانی که وقتی ما مشتاق دیدار پیغمبر می شدیم، به این جوان نگاه می کردیم. آیینه تمام نمای پیغمبر بود. این جوان آمد خدمت پدر، گفت: پدر جان! به من اجازه جهاد بده. درباره بسیاری از اصحاب، مخصوصا جوانان، روایت شده که وقتی برای اجازه گرفتن نزد حضرت می آمدند، حضرت به نحوی تعلل می کرد (مثل داستان قاسم که مکرر شنیده اید) ولی وقتی که علی اکبر می آید و اجازه میدان می خواهد، حضرت فقط سرشان را پایین می اندازند. جوان روانه میدان شد.\r\n\r\nنوشته اند اباعبدالله چشمهایش حالت نیم خفته به خود گرفته بود: &laquo;ثم نظر الیه نظر ائس&raquo; به او نظر کرد مانند نظر شخص ناامیدی که به جوان خودش نگاه می کند. نا امیدانه نگاهی به جوانش کرد، چند قدمی هم پشت سر او رفت. اینجا بود که گفت: خدایا! خودت گواه باش که جوانی به جنگ اینها می رود که از همه مردم به پیغمبر تو شبیه تر است. جمله ای هم به عمر سعد گفت، فریاد زد به طوری که عمر سعد فهمید: &laquo;یابن سعد قطع الله رحمک&raquo; خدا نسل تو را قطع کند که نسل مرا از این فرزند قطع کردی.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشب نهم محرم \r\n\r\nسقا و علمدار دشت کربلا حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ،دعا کنید تا برمی گردم، غنچه سرخ دهان شش ماهه، در هجوم بادهای داغ و سوزان پرپر نشود و ماهی خنده بر لب های خشک سه ساله، از بی آبی نمیرد.\r\n\r\nسایه بان خسته خیمه اگر کمی طاقت بیاورد و نشکند، برای دخترکان آفتاب نشین، ترانه باران می آورم و بوسه های داغ عقیله قبیله بر تن تب دار سجاد علیه السلام را به خنکای نسیم می سپارم.\r\n\r\nدعا کنید تا برمی گردم، مشک های خالی به غارت نرود و تازیانه ها، لب های تشنه را به جای آب، به خون میهمان نکنند. و آب مشک من به خاموشی سینه های سوخته برسد، نه به دامن های آتش گرفته.\r\n\r\nلالایی مرغان دریایی را در گوش گهواره ناآرام بخوانید تا گلوی عطشناک، با تیر سه شعبه سیراب نشود!\r\n\r\nدعاکنید تا برمی گردم، حسین علیه السلام تشنه لب پا به گودال قتلگاهش نگذاشته باشد و کاسه آب من، زودتر از خنجر قاتل به گلوی او برسد!\r\n\r\nاما اگر برنگشتم، چشم هایم را به خاک علقمه بسپارید؛ چشمه ای جوانه خواهد زد؛ از اشک هایی که در چند قدمی فرات، بر خاک حسرت ریخت\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nشب دهم\r\n\r\nالسلام علیک یا اباعبدالله، نویسندگان بسیار معروف (عباس محمود عقاد) جمله ای در باره ابا عبد الله علیه السلام دارد، می گوید: در روز عاشورا مثل این بود که یک نوع مسابقه میان خصلتهای حسینی بر قرار شده بود، یعنی فضایل حسینی هر کدام با دیگری مسابقه می داد: صبر حسین می خواست از سایر صفاتش جلو بیفتد، رضای حسین به آنچه که رضای خداست می خواست از صبرش جلو بیفتد، اخلاص حسین می خواست از همه اینها پیشی بگیرد، شجاعت حسین می خواست گوی سبقت را از صفات دیگر او برباید. من عرض می کنم - البته من نمی توانم در باره اخلاص حسینی کوچکترین سخنی بگویم، کوچکتر از این هستم، ولی می توانم بگویم - چیزی که در روز عاشورا بیش از هر چیز دیگر جلوه گر و نمایان است طمانینه حسین، اطمینان حسین، آرامش و استقامت حسین است. این سخنی نیست که من می گویم، سخنی است که از همان روزها درک کردند. یک کسی که آنجا حاضر بوده است، جمله ای دارد. تعبیر او مطابق عصر و زمان و فهم خودش خیلی عالی است، می گوید: &laquo;و الله ما رایت مکثورا قط قد قتل ولده و اهل بیته و اصحابه اربط جاشا منه&raquo;. این مرد در واقع یک خبرنگار بوده و قضایا را نقل کرده است. می گوید: به خدا قسم من سراغ ندارم مرد دلشکسته ای، مرد تحت فشار قرار گرفته ای را که فرزندانش (اهل بیتش) جلوی چشمش قلم قلم باشند، اصحابش را ببیند در حالی که سرهایشان از بدنهایشان جدا شده است، و این مقدار قوت قلب داشته باشد!","content_html":"<p dir=\"rtl\">یک قصه بیش نیست،غم عشق و وین عجب<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">کز هر زبان که می شنوم نامکرر است<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">بازگویی مصائب عاشورا و یادآوری فصلهای گوناگون این حماسه جاوید، علاوه بر بیداری، حسّ ظلم ستیزی و عدالت خواهی در جامعه، موجب تجدید حیات اسلام و احیای ارزشهای فراموش شده می باشد، به همین جهت، این جمله در میان اندیشمندان اسلامی معروف شده که: «اَلاِسْلامُ مُحَمَّدیُّ الْحُدُوثِ وَ حُسَیْنیُّ الْبَقاءِ؛ اسلام را حضرت محمد صلی الله علیه و آله به جهان بشریت عرضه نمود و حسین بن علی علیهماالسلام از آن پاسداری و حمایت کرد.»<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">حضرت امام حسین علیه السلام در نامه ای به بزرگان عراق در مورد رواج سنتهای باطل و ترویج ارزشهای منفی در جامعه مسلمانان هشدار داد و حمایت آنان را در قیام برای احیای سنتهای صحیح و حاکم شدن ارزشهای الهی خواستار شد و فرمود:«اَنَا اَدْعُوکُمْ اِلی کِتابِ اللّهِ و سُنَّةِ نَبیّهِ فاِنَّ السُّنَّةَ قَدْ اُمیتَتْ وَ اِنَّ الْبِدْعَةَ قَدْ اُحْییَتْ وَ اِنْ تَسْمَعُوا قَوْلی وَ تُطیعُوا اَمْری اَهْدِکُمْ اِلی سَبیلِ الرَّشادِ؛ من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا می خوانم؛ چرا که سنّت [به تدریج] از میان رفته و بدعت زنده شده است. اگر به سخنم گوش فرا دهید و از فرمانم اطاعت کنید، شما را به راه رستگاری راهنمایی خواهم کرد<\/p>\n\n<p dir=\"rtl\">هر یک از شب های محرم به نام یکی از شهدا یا شخصیت ها یا وقایعی مرتبط با جریان کربلا نام گذاری شده است. نام گذاری این شب ها با گذشت زمان صورت گرفته و واضع خاصی ندارد. این کار از طرف مداحان و ذاکران اهل بیت و بر اساس جایگاه شهیدان کربلا، نزدیکی هر یک از آنها به نقطه وحدت بخش کربلا یعنی امام حسین(ع) و هم آهنگی شور و التهاب مراسم و روضة آنان با مرکز شورآفرین شب عاشورا صورت گرفته است<\/p>\n\n<p align=\"right\"> <\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">شب اول محرم<\/span><\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">جناب مسلم بن عقیل بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم برادرزاده حضرت علی علیه السلام است. مسلم همسر رقیه دختر حضرت علی علیه السلام است که مادرش کلبیه بود. وی  به سال 60 ه.ق شهید گشت و از اجله بنی هاشم و کسی است که سید الشهداء او را به لقب ثقه ملقب فرموده. وی صاحب رأی و علم و شجاعت بوده و در مکه اقامت داشت. چون مردم کوفه اطاعت خود را نسبت به امام حسین علیه السلام اعلام داشتند. حسین بن علی او را روانه کوفه ساخت که به نام آن حضرت از اهالی کوفه بیعت بگیرد . اما یزید، عبیدالله بن زیاد را به حکومت کوفه فرستاد و عبیدالله مردم را از بیعت حسین علیه السلام منع و آنان را متفرق کرد و مسلم را به شهادت رساند<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"> <\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">شب دوم محرم<\/span><\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\"> حر بعد از برخورد با ابا عبد الله می خواست ایشان را به طرف کوفه ببرد و امام امتناع کرد. حسین حاضر نبود تن به ذلت بدهد، چون او می خواست آقا را تحت الحفظ ببرد. فرمود: ابدا من نمی آیم. بالاخره پس از مذاکراتی قرار شده راهی را در پیش بگیرند که نه منتهی به کوفه بشود و نه منتهی به مدینه، یعنی به اصطلاح جهت غرب را در پیش بگیرند، که آمدند تا منتهی شد به سرزمین کربلا. روز دوم محرم، ابا عبد الله علیه السلام وارد کربلا شد. خیمه گاه خود را با جمعیتی در حدود هفتاد و دو نفر بپا کرد. از آن طرف، لشکر دشمن با هزار نفر در نقطه مقابل چادر زد<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"> <\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">شب سوم محرم<\/span><\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\"> دختر سه چهار ساله اباعبدالله الحسین (ع) که در سفر کربلا همراه اسرای اهل بیت بوده و در شام ، شبی پدر را به خواب دید و پس از بیدار شدن بسیار گریست و بی تابی کرد و پدر را خواست . خبر به یزید رسید . به دستور او سر مطهر امام حسین (ع) را نزد او بردند و او از این منظره بیشتر ناراءحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام ( که محل اقامت موقت اهل بیت بود) جان داد<\/span> .<\/p>\n\n<p align=\"right\"> <\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">شب چهارم محرم<\/span><\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">حضرت زینب علیها السلام به سن ازدواج رسیده بود. از بین خواستگاران متعددی که به منزل علی علیه السلام می آمدند، تقاضای عبدالله بن جعفر بن ابی طالب - برادر زاده علی علیه السلام که از طرف خود کسی را برای خواستگاری حضرت زینب فرستاده بود، - مورد پذیرش قرار گرفت. در این وصلت فرخنده مهریه حضرت زینب مطابق با مهریه مادرش فاطمه علیها السلام یعنی 480 درهم معین گردید<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">قبل از ازدواج، حضرت زینب به عبدالله بن جعفر گفت: ای عبدالله! من با تو به شرطی ازدواج می کنم که اجازه دهی هر روز یکبار برادرم حسین علیه السلام را ببینم و اگر او زمانی به سفر رفت، به همراه او بروم و مانع مسافرت من نباشی<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">عبدالله، یادگار شجاع، بزرگوار و پارسای جعفر طیار این شرط را پذیرفت و تا آخر زندگی به آن وفادار ماند<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">عبدالله جعفر آن چنان کریم و فقیر نواز بودکه وی را «قطب سخا» می گفتند، او هیچگاه مستمندی را محروم نکرد وهیچ کار نیک را به خاطر پاداش دنیوی انجام نداد<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">هنگامی که عبدالله فهمید که سفر امام حسین علیه السلام به کربلا قطعی است، دو پسر خود عون و محمد را برای کمک به مادرشان به همراه قافله امام حسین علیه السلام روانه کرد و به حضرت زینب علیها السلام سفارش کرد که اگر جنگی پیش آمد، فرزندانش از امام حسین علیه السلام حمایت کنند<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"> <\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">شب پنجم محرم<\/span><\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">عبدالله بن حسن بن علی (ع)، نوجوان 11 ساله، فرزند امام حسن مجتبی (ع) که روز عاشورا، وقتی دید سیدالشهداء بر زمین افتاده است، برای دفاع از عمو به سوی میدان شتافت و در دفاع از عموی مظلومش جنگید و عده ای را کشت و با تیغ بحربن کعب به شهادت رسید. برخی هم نقل کرده اند حرمله، با شمشیر، دست او را که در آغوش عمویش حسین قرار گرفته بود قطع نموده همانجا شهیدش کرد. <\/span><\/p>\n\n<p align=\"right\"> <\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">شب ششم محرم<\/span><\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">قاسم بن حسن (ع)، نوجوان شهید عاشورا در رکاب سیدالشهداء (ع)، فرزند گرامی امام حسن مجتبی (ع). وی صاحب همان سخن معروف «اَحْلی مِنَ العَسَل» در شب عاشوراست که مرگ را شیرین تراز عسل می دانست . روز عاشورا سن او به بلوغ نرسیده بود. برای میدان رفتن از امام خویش اجازه خواست. اباعبدالله (ع) چون نگاه به او افکند، وی را به آغوش کشید و گریست، آنگاه اجازه داد. قاسم، خوش سیما بود. سوار بر اسب شد و عازم میدان گشت. رجزی که می خواند، در معرفی خود و مظلومیت حسین (ع) بود.در جنگی دلاورانه به شهادت رسید. هنگامی که بر زمین می افتاد، عمویش ابا عبدالله (ع) خود را به بالین او رساند ولی او در حال جان دادن بود. پیکر او را آورد و کنار شهدای اهل بیت قرارداد<\/span><\/p>\n\n<p align=\"right\"> <\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">شب هفتم محرم<\/span><\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">هنگامی که همه یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، ندای غریبانه امام بلند شد<\/span>:<\/p>\n\n<p align=\"right\">«<span dir=\"rtl\">هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ... هل من مغیث یرجوا الله باغثتنا<\/span>»<\/p>\n\n<p align=\"right\">:«<span dir=\"rtl\">آیا حمایت کننده ای هست تا از حرم رسولخدا صلی الله علیه و اله و سلم حمایت کند؟ آیا فریادرسی است که برای امید ثواب ما را یاری کند؟<\/span>».<\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">وقتی که این ندا به گوش بانوان حرم رسید، صدای گریه و شیون آنها بلند شد، امام کنار خیمه آمد و به زینب علیهاالسلام فرمود: فرزند کوچکم را به من بده تا با او وداع کنم، کودک را گرفت، همین که خواست ببوسد حرمله تیری به سوی گلوی نازک او رها کرد، آن تیر به گلوی او اصابت نمود، و سرش را ذبح کرد<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">که در این باره سید حیدر حلی گوید<\/span>:<\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">و منعطفا اهوی لتقبیل طفله فقبل منه قبله السهم منحرا<\/span><\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">یعنی: «امام حسین علیه السلام برای بوسیدن کودک شیرخوار خود خم شد، اما تیر قبل از امام بر گلوگاه او بوسه دار<\/span>».<\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">امام آن کودک را به زینب علیها السلام داد فرمود: او را نگهدار، و دستش را زیر گلوی کودک گرفت، پر از خون شد، آن خون را به طرف آسمان پاشید و گفت<\/span>:<\/p>\n\n<p align=\"right\">«<span dir=\"rtl\">هون ما نزل بی انه بعین الله تعالی<\/span> ».<\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">یعنی: « چون خداوند این منظره را می بیند، آنچه از این مصیبت بر من وارد شد برایم آسان است<\/span> ».<\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">و در احتجاج آمده: «امام حسین علیه السلام از اسب پیاده شد و (در کنار خیمه یا پشت خیمه) با غلاف شمشیرش قبری کند، و کودکش را به خونش رنگین نموده و دفن کرد<\/span>».<\/p>\n\n<p align=\"right\"> <\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">شب هشتم محرم<\/span><\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">از جوانان اهل بیت پیغمبر اول کسی که موفق شد از ابا عبد الله کسب اجازه کند، فرزند جوان و رشیدش علی اکبر بود که خود اباعبدالله در باره اش شهادت داده است که از نظر اندام و شمایل، اخلاق، منطق و سخن گفتن، شبیه ترین فرد به پیغمبر بوده است. سخن که می گفت گویی پیغمبر است که سخن می گوید. آنقدر شبیه بود که خود اباعبدالله فرمود: خدایا خودت می دانی که وقتی ما مشتاق دیدار پیغمبر می شدیم، به این جوان نگاه می کردیم. آیینه تمام نمای پیغمبر بود. این جوان آمد خدمت پدر، گفت: پدر جان! به من اجازه جهاد بده. درباره بسیاری از اصحاب، مخصوصا جوانان، روایت شده که وقتی برای اجازه گرفتن نزد حضرت می آمدند، حضرت به نحوی تعلل می کرد (مثل داستان قاسم که مکرر شنیده اید) ولی وقتی که علی اکبر می آید و اجازه میدان می خواهد، حضرت فقط سرشان را پایین می اندازند. جوان روانه میدان شد<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">نوشته اند اباعبدالله چشمهایش حالت نیم خفته به خود گرفته بود: «ثم نظر الیه نظر ائس» به او نظر کرد مانند نظر شخص ناامیدی که به جوان خودش نگاه می کند. نا امیدانه نگاهی به جوانش کرد، چند قدمی هم پشت سر او رفت. اینجا بود که گفت: خدایا! خودت گواه باش که جوانی به جنگ اینها می رود که از همه مردم به پیغمبر تو شبیه تر است. جمله ای هم به عمر سعد گفت، فریاد زد به طوری که عمر سعد فهمید: «یابن سعد قطع الله رحمک» خدا نسل تو را قطع کند که نسل مرا از این فرزند قطع کردی<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"> <\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">شب نهم محرم <\/span><\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">سقا و علمدار دشت کربلا حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ،دعا کنید تا برمی گردم، غنچه سرخ دهان شش ماهه، در هجوم بادهای داغ و سوزان پرپر نشود و ماهی خنده بر لب های خشک سه ساله، از بی آبی نمیرد<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">سایه بان خسته خیمه اگر کمی طاقت بیاورد و نشکند، برای دخترکان آفتاب نشین، ترانه باران می آورم و بوسه های داغ عقیله قبیله بر تن تب دار سجاد علیه السلام را به خنکای نسیم می سپارم<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">دعا کنید تا برمی گردم، مشک های خالی به غارت نرود و تازیانه ها، لب های تشنه را به جای آب، به خون میهمان نکنند. و آب مشک من به خاموشی سینه های سوخته برسد، نه به دامن های آتش گرفته<\/span>.<\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">لالایی مرغان دریایی را در گوش گهواره ناآرام بخوانید تا گلوی عطشناک، با تیر سه شعبه سیراب نشود<\/span>!<\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">دعاکنید تا برمی گردم، حسین علیه السلام تشنه لب پا به گودال قتلگاهش نگذاشته باشد و کاسه آب من، زودتر از خنجر قاتل به گلوی او برسد<\/span>!<\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">اما اگر برنگشتم، چشم هایم را به خاک علقمه بسپارید؛ چشمه ای جوانه خواهد زد؛ از اشک هایی که در چند قدمی فرات، بر خاک حسرت ریخت<\/span><\/p>\n\n<p align=\"right\"> <\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">شب دهم<\/span><\/p>\n\n<p align=\"right\"><span dir=\"rtl\">السلام علیک یا اباعبدالله، نویسندگان بسیار معروف (عباس محمود عقاد) جمله ای در باره ابا عبد الله علیه السلام دارد، می گوید: در روز عاشورا مثل این بود که یک نوع مسابقه میان خصلتهای حسینی بر قرار شده بود، یعنی فضایل حسینی هر کدام با دیگری مسابقه می داد: صبر حسین می خواست از سایر صفاتش جلو بیفتد، رضای حسین به آنچه که رضای خداست می خواست از صبرش جلو بیفتد، اخلاص حسین می خواست از همه اینها پیشی بگیرد، شجاعت حسین می خواست گوی سبقت را از صفات دیگر او برباید. من عرض می کنم - البته من نمی توانم در باره اخلاص حسینی کوچکترین سخنی بگویم، کوچکتر از این هستم، ولی می توانم بگویم - چیزی که در روز عاشورا بیش از هر چیز دیگر جلوه گر و نمایان است طمانینه حسین، اطمینان حسین، آرامش و استقامت حسین است. این سخنی نیست که من می گویم، سخنی است که از همان روزها درک کردند. یک کسی که آنجا حاضر بوده است، جمله ای دارد. تعبیر او مطابق عصر و زمان و فهم خودش خیلی عالی است، می گوید: «و الله ما رایت مکثورا قط قد قتل ولده و اهل بیته و اصحابه اربط جاشا منه». این مرد در واقع یک خبرنگار بوده و قضایا را نقل کرده است. می گوید: به خدا قسم من سراغ ندارم مرد دلشکسته ای، مرد تحت فشار قرار گرفته ای را که فرزندانش (اهل بیتش) جلوی چشمش قلم قلم باشند، اصحابش را ببیند در حالی که سرهایشان از بدنهایشان جدا شده است، و این مقدار قوت قلب داشته باشد<\/span>!<\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2016-10-03 09:39:56","content_date_event":"2016-10-03 09:39:56","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2016-10-04 11:19:43","content_date_register":"2016-10-03 09:42:38","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":15743,"eid":15743,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/10\/attach\/201610\/54804_3402928564_150_67.webp","300":".\/cache\/10\/attach\/201610\/54804_3402928564_300_133.webp","400":".\/cache\/10\/attach\/201610\/54804_3402928564_400_178.webp","600":".\/cache\/10\/attach\/201610\/54804_3402928564_600_267.webp","900":".\/cache\/10\/attach\/201610\/54804_3402928564_900_400.webp","1200":".\/cache\/10\/attach\/201610\/54804_3402928564_900_400.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":3402928564,"files":{"original":{"url":".\/file\/10\/attach\/201610\/54804_3402928564.jpg","width":900,"height":400,"size":0}}}]}]]